نثر · شماره 24
شروع شد و تا همین اواخر هر وقت داغ زخم پیشانی او را میدید یاد کف دستیها میافتاد . در این مدت هژده سال
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 21
اینکه احساس سرما بکنند با دستهای سرخ شده که از شدت سرما میسوخت ب ه یکدیگر گلوله پرتاب می کردند .
# - 22
یکروز که مشغول همین بازی بودند، او یک چنگه برف آبدار را ب ه هم فشرد و به بهرام پرت کرد که پیشانی او را
# - 23
زخم کرد، خان ناظم آمد و چند تا ترکه محکم ب ه کف دست او زد و شاید مقدمه دوستی او با بهرام از همانجا
# - 24
شروع شد و تا همین اواخر هر وقت داغ زخم پیشانی او را میدید یاد کف دستیها میافتاد . در این مدت هژده سال
انتخابشده - 25
باندازه ای روح و فکر آنها بهم نزدیک شده بود که نه تنها افکار و احساسات خیلی محرمانه خودشان را بیکدیگر
# - 26
می کفتند ، بلکه خیلی از افکار نهائی یکدیگر را نگفته درک میکردند.
# - 27
تقریبا" هر دو آنها یک فکر ، یک سلیقه و یک اخلاق داشتند . تاکنون کمترین اختلاف نظر یا کوچکترین
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 24 از «گرداب» است.