نثر · شماره 26
می کفتند ، بلکه خیلی از افکار نهائی یکدیگر را نگفته درک میکردند.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 23
زخم کرد، خان ناظم آمد و چند تا ترکه محکم ب ه کف دست او زد و شاید مقدمه دوستی او با بهرام از همانجا
# - 24
شروع شد و تا همین اواخر هر وقت داغ زخم پیشانی او را میدید یاد کف دستیها میافتاد . در این مدت هژده سال
# - 25
باندازه ای روح و فکر آنها بهم نزدیک شده بود که نه تنها افکار و احساسات خیلی محرمانه خودشان را بیکدیگر
# - 26
می کفتند ، بلکه خیلی از افکار نهائی یکدیگر را نگفته درک میکردند.
انتخابشده - 27
تقریبا" هر دو آنها یک فکر ، یک سلیقه و یک اخلاق داشتند . تاکنون کمترین اختلاف نظر یا کوچکترین
# - 28
کدورت ما بین آنها رخ نداده بود . تا اینکه پریروز صبح بود در اداره به همایون تلفن زدند که بهرام میرزا خودش
# - 29
را کشته . همایون همان ساعت درشکه گرفت و ب ه تاخت سر بالین او رفت ، پارچه سفیدی که روی صورتش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 26 از «گرداب» است.