نثر · شماره 29
را کشته . همایون همان ساعت درشکه گرفت و ب ه تاخت سر بالین او رفت ، پارچه سفیدی که روی صورتش
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 26
می کفتند ، بلکه خیلی از افکار نهائی یکدیگر را نگفته درک میکردند.
# - 27
تقریبا" هر دو آنها یک فکر ، یک سلیقه و یک اخلاق داشتند . تاکنون کمترین اختلاف نظر یا کوچکترین
# - 28
کدورت ما بین آنها رخ نداده بود . تا اینکه پریروز صبح بود در اداره به همایون تلفن زدند که بهرام میرزا خودش
# - 29
را کشته . همایون همان ساعت درشکه گرفت و ب ه تاخت سر بالین او رفت ، پارچه سفیدی که روی صورتش
انتخابشده - 30
انداخته بودند و خون از پشت آن نش ت کرده بود آهسته پس زد . مژه های خونالود ، مغز سر او که روی بالش
# - 31
ریخته بود، لکه های خون روی قالیچه ، ناله و بیتابی خویشانش مانند صاعقه در او تاثی ر کرد ، بعد تا نزدیک
# - 32
غروب که او را ب ه خاک سپردند پا بپای تابوت همراهی کرد . یکدسته گل فرستاد آوردند ، روی قبر او گذاشت و
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 29 از «گرداب» است.