نثر · شماره 42
دهن کوچک ، چانه باریک، خنده بلند و سینه صاف کردن او همه جلو چشمش بود ، نمیتوانست باور بکند که او
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 39
کوشش میکرد نمیتوانست فراموش بکند ، دوستی آنها در توی مدرسه شروع شده بود و زندگی آنها تقریبا " بهم
# - 40
آمیخته بود . در غم و شادی یکدیگر شریک بودند و هر لحظه که بر میگشت و عکس بهرام را نگاه میکرد تمام
# - 41
یادگار های گذشت ه او جلوش زنده میشد و او را میدید : با سبیلهای بور ، چشمهای زاغ که از هم فاصله داشت ،
# - 42
دهن کوچک ، چانه باریک، خنده بلند و سینه صاف کردن او همه جلو چشمش بود ، نمیتوانست باور بکند که او
انتخابشده - 43
مرده، آنهم آنقدر ناگهانی _ ! چه جانفشانیها که بهرام در باره او نکرد ، در مدت سه سال که ب ه ماموریت رفته
# - 44
بود و بهرام سرپرستی خانه او را می کرد بقول بدری زنش " نگذاشت آب تو دل اهل خانه تکان بخورد . "
# - 45
اکنون همایون بار زندگی را حس میکرد و افسوس روزهای گذشته را میخورد که آنقدر خودمانی در همین
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 42 از «گرداب» است.