نثر · شماره 47
چیزیکه بیشتر از همه او را شکنجه مینمود این فکر بود : "با اینکه آنها آنقدر یکدل و یکرنگ بودند و هیچ چیز را از
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 44
بود و بهرام سرپرستی خانه او را می کرد بقول بدری زنش " نگذاشت آب تو دل اهل خانه تکان بخورد . "
# - 45
اکنون همایون بار زندگی را حس میکرد و افسوس روزهای گذشته را میخورد که آنقدر خودمانی در همین
# - 46
اطاق دور هم گرد میآمدند ، تخته نرد بازی میکردند و ساعتها میگذشت بدون آنکه گذشتن آنرا حس بکنند . ولی
# - 47
چیزیکه بیشتر از همه او را شکنجه مینمود این فکر بود : "با اینکه آنها آنقدر یکدل و یکرنگ بودند و هیچ چیز را از
انتخابشده - 48
یکدیگر پنهان نمیکردند ، چطور شد که بهرام ازین تصمیم خود کشی با او مشورت نکرد ؟ چه علتی داشته ؟
# - 49
دیوانه شده یا سر خانوادگی در میان بوده ؟ "همین را پی در پی از خودش میپرسید . آخر مثل اینکه فکری ب ه
# - 50
نظرش رسید . بزنش بدری پناهنده شد و از او پرسید :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 47 از «گرداب» است.