نثر · شماره 55
" نه _ آخر پرسیدم _ منهم از همین متعجبم _ از سفر که برگشتم حس کردم تغییر کرده . ولی چیزی ب ه
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 52
بدری که ظاهرا " سرگرم خامه دوزی بود سرش را بلند کرد و مثل اینکه منتظر این پرسش نبود با بی میلی
# - 53
گفت :
# - 54
" من چرا بدانم ، مگر بتو نگفته بود ؟ "
# - 55
" نه _ آخر پرسیدم _ منهم از همین متعجبم _ از سفر که برگشتم حس کردم تغییر کرده . ولی چیزی ب ه
انتخابشده - 56
من نگفت گمان کردم این گرفتگی او ب رای کارهای اداری است _ چون کا ر اداره روح او را پژمرده میکرد، بارها
# - 57
بمن گفته بود _ اما او هیچ مطلبی را از من نمیپوشید . "
# - 58
" خدا بیامرزدش ! چقدر سر زنده و دل بنشاط بود ، از او اینکار بعید بود . "
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 55 از «گرداب» است.