نثر · شماره 58
" خدا بیامرزدش ! چقدر سر زنده و دل بنشاط بود ، از او اینکار بعید بود . "
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 55
" نه _ آخر پرسیدم _ منهم از همین متعجبم _ از سفر که برگشتم حس کردم تغییر کرده . ولی چیزی ب ه
# - 56
من نگفت گمان کردم این گرفتگی او ب رای کارهای اداری است _ چون کا ر اداره روح او را پژمرده میکرد، بارها
# - 57
بمن گفته بود _ اما او هیچ مطلبی را از من نمیپوشید . "
# - 58
" خدا بیامرزدش ! چقدر سر زنده و دل بنشاط بود ، از او اینکار بعید بود . "
انتخابشده - 59
" نه ، ظاهرا " اینطور مینمود : . گاهی خیلی عوض میشد خیلی _ وقتیکه تنها بود _ یکروز وارد اطاقش که
# - 60
شدم او را نشناختم ، سرش را میان دستهایش گرفته بود فکر می کرد . همینکه دید من یکه خوردم، برای اینکه
# - 61
مغلطه بکند خندید و از همان شوخیها کرد. بازیگر خوبی بود . ! "
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 58 از «گرداب» است.