نثر · شماره 60
شدم او را نشناختم ، سرش را میان دستهایش گرفته بود فکر می کرد . همینکه دید من یکه خوردم، برای اینکه
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 57
بمن گفته بود _ اما او هیچ مطلبی را از من نمیپوشید . "
# - 58
" خدا بیامرزدش ! چقدر سر زنده و دل بنشاط بود ، از او اینکار بعید بود . "
# - 59
" نه ، ظاهرا " اینطور مینمود : . گاهی خیلی عوض میشد خیلی _ وقتیکه تنها بود _ یکروز وارد اطاقش که
# - 60
شدم او را نشناختم ، سرش را میان دستهایش گرفته بود فکر می کرد . همینکه دید من یکه خوردم، برای اینکه
انتخابشده - 61
مغلطه بکند خندید و از همان شوخیها کرد. بازیگر خوبی بود . ! "
# - 62
" شاید چیزی داشته که اگر بتو می گفت میترسید غمگین بشوی ، ملاحظه ات را کرده. آخر هر چه باشد تو
# - 63
زن و بچه داری ، باید به فکر زندگی باشی . اما او _ "
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 60 از «گرداب» است.