نثر · شماره 72
او باید بمیرد و این سید خانم هفهفوی نود ساله باید زنده باشد، که امروز توی برف و سرما از پا چنار عصا
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 69
میآورد این بود که بهرام زن و بچه نداشته ! چه فکر پستی ، چون او خودش را از این لذت عمومی محروم کرده
# - 70
مردنش افسوسی ندارد . آیا ارزش بچه او در دنیا بیش از رفیقش است ؟ هرگز ! آیا بهرام قابل افسوس نبود؟ آیا
# - 71
در دنیا کسی را مانند او پیدا خواهد کرد ؟ _
# - 72
او باید بمیرد و این سید خانم هفهفوی نود ساله باید زنده باشد، که امروز توی برف و سرما از پا چنار عصا
انتخابشده - 73
زنان آمده بود ، سراغ خانه بهرام را میگرفت تا برود از حلوای مرده بخورد . این مصلحت خداست ، بنظر زنش
# - 74
طبیعی است و زن او بدری هم یکروز ب ه شکل همین سید خانم در میآید . از حالا هم بدون بزک ریختش خیلی
# - 75
عوض شده، حالت چشمها و صدایش تغییر کرده . صبح زود که ب ه اداره میرود، هنوز او خواب است . پای
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 72 از «گرداب» است.