نثر · شماره 98
جان در یک قالب بود و آنقدر بهم اطمینان داشتند ؟ زنش سالها با او را ه داشته بی آنکه او بداند و در تمام این
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 95
مادرش . چشم هیچ کدام از آنها زاغ نبود ، دهن کوچک ، چانه باریک ، درست همه اسباب صورت او مانند بهرام
# - 96
بود . اکنون همایون پی برد که چرا بهرام آنقدر هما را دوست داشت و حالا هم بعد از مرگش دارائی خود را ب ه او
# - 97
بخشیده ! آیا این بچه ای که آنقدر دوست داشت نتیجه روابط محرمانه بهرام با زنش بود ؟ آنهم رفیقی که با او
# - 98
جان در یک قالب بود و آنقدر بهم اطمینان داشتند ؟ زنش سالها با او را ه داشته بی آنکه او بداند و در تمام این
انتخابشده - 99
مدت او را گول زده ، مسخره کرده و حالا هم این وصیت نامه ، این دشنام پس از مرگ را برایش فرستاده . نه ،
# - 100
او نمیتوانست همه اینها را بخودش هم وار بکند . این افکار مانند برق از جلوش گذشت ، سرش درد گرفت ، گونه
# - 101
هایش سرخ شد ، نگاه شررباری به بدری انداخت و گفت :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 98 از «گرداب» است.