نثر · شماره 124
بدری پارچه بنفشی که در دست داشت پرت کرد ، بلند شد و گفت :
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 121
همایون با بی صبری فریاد زد :
# - 122
" بس است . بس است مرا مسخره کردی ! "
# - 123
سپس وصیت نامه بهرام را برداشته گنجله کرد و در بخاری انداخت که گر زد و خاکستر شد .
# - 124
بدری پارچه بنفشی که در دست داشت پرت کرد ، بلند شد و گفت :
انتخابشده - 125
" مثلا" به من لجبازی کردی ؟ به بچه خودت هم روا نداری ؟ "
# - 126
همایون هم بلند شد، به میز تکیه داد و با لحن تمسخر آمیز گفت :
# - 127
" بچه من _ بچه من . پس چرا شکل بهرام است ؟ "
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 124 از «گرداب» است.