نثر · شماره 126
همایون هم بلند شد، به میز تکیه داد و با لحن تمسخر آمیز گفت :
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 123
سپس وصیت نامه بهرام را برداشته گنجله کرد و در بخاری انداخت که گر زد و خاکستر شد .
# - 124
بدری پارچه بنفشی که در دست داشت پرت کرد ، بلند شد و گفت :
# - 125
" مثلا" به من لجبازی کردی ؟ به بچه خودت هم روا نداری ؟ "
# - 126
همایون هم بلند شد، به میز تکیه داد و با لحن تمسخر آمیز گفت :
انتخابشده - 127
" بچه من _ بچه من . پس چرا شکل بهرام است ؟ "
# - 128
با آرنجش زد به قاب خاتم که عکس بهرام در آن بود و بزمین افتاد .
# - 129
بچه که تا کنون بغض کرده بود، به گریه افتاد. بدری با رنگ پریده و آهنگ تهدید آمیز گفت :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 126 از «گرداب» است.