نثر · شماره 147
می بیند ، ولی چیزیکه آشکار بود ازین ب ه بعد این خانه و زندگی برایش تحمل ناپذیر بود و دیگر نمیتوانست
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 144
صدای گریه هما و صدای پا در دالان دور شد ، د ه دقیقه بعد صدای چرخ درشکه شنیده شد که میان برف و
# - 145
سرما آنها را برد . همایون مات ومنگ ب ه سر جای خودش ایستاده بود . میترسید که سرش را بلند بکند،
# - 146
نمیخواست باور بکند که این پیش آمدها راست است . از خودش میپرسید ، شاید دیوانه شده و یا خواب ترسناکی
# - 147
می بیند ، ولی چیزیکه آشکار بود ازین ب ه بعد این خانه و زندگی برایش تحمل ناپذیر بود و دیگر نمیتوانست
انتخابشده - 148
دخترش هما را که آنقدر دوست داشت ببیند. نمیتوانست او را ببوسد و نوازش بکند. یادگار گذشته رفیقش چرکین
# - 149
شده بود . از همه بدتر زنش هشت سال پنهانی او با یگانه دوستش راه داشته و کانون خانوادگی او را آلوده
# - 150
کرده بود . همه اینها در خفای او . بدون اینکه بداند ! همه بازیگرهای زبر دستی بوده اند . تنها او گول خورده و ب ه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 147 از «گرداب» است.