نثر · شماره 148
دخترش هما را که آنقدر دوست داشت ببیند. نمیتوانست او را ببوسد و نوازش بکند. یادگار گذشته رفیقش چرکین
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 145
سرما آنها را برد . همایون مات ومنگ ب ه سر جای خودش ایستاده بود . میترسید که سرش را بلند بکند،
# - 146
نمیخواست باور بکند که این پیش آمدها راست است . از خودش میپرسید ، شاید دیوانه شده و یا خواب ترسناکی
# - 147
می بیند ، ولی چیزیکه آشکار بود ازین ب ه بعد این خانه و زندگی برایش تحمل ناپذیر بود و دیگر نمیتوانست
# - 148
دخترش هما را که آنقدر دوست داشت ببیند. نمیتوانست او را ببوسد و نوازش بکند. یادگار گذشته رفیقش چرکین
انتخابشده - 149
شده بود . از همه بدتر زنش هشت سال پنهانی او با یگانه دوستش راه داشته و کانون خانوادگی او را آلوده
# - 150
کرده بود . همه اینها در خفای او . بدون اینکه بداند ! همه بازیگرهای زبر دستی بوده اند . تنها او گول خورده و ب ه
# - 151
ریشش خندیده اند . از سر تا سر زندگیش بیزار شد ، از همه چیز و همه کس سرخورده بود . خودش را بی اندازه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 148 از «گرداب» است.