نثر · شماره 156
سیگاری آتش زد چند قدم ب ه د رازی اطاق راه رفت ، دوباره بمیز تکیه داد . از پشت شیشه پنجره تکه های
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 153
ماموریت برود و باقی زندگیش را در آنجا بسر ببرد و یا اینکه خودش را سرب ه نیست بکند . برود جائی که هیچ
# - 154
کس را نبیند . صدای کسی را نشنود ، در یک گودال بخوابد و دیگر بیدار نشود . چون برای نخستین بار حس کرد
# - 155
که میان او و همه کسانیکه دور او بودند گرداب ترسناکی وجود داشته که تاکنون به آن پی نبرده بود .
# - 156
سیگاری آتش زد چند قدم ب ه د رازی اطاق راه رفت ، دوباره بمیز تکیه داد . از پشت شیشه پنجره تکه های
انتخابشده - 157
برف مرتب آهسته و بی اعتنا مانند این بود ک ه ب ه آهنگ موسیقی مرموزی در هوا میرقصیدند و روی لبه
# - 158
شیروانی فرود میآمدند . بی اختیار یاد روزهای خوش و گوارائی افتاد که با پدر و مادرش ب ه ده خودشان در
# - 159
عراق میرفتند . روزها را تنها لای سبزه ها زیر سایه درخت میخوابید ، همانجا که شیر علی چپقش را چاق می کرد،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 156 از «گرداب» است.