نثر · شماره 158
شیروانی فرود میآمدند . بی اختیار یاد روزهای خوش و گوارائی افتاد که با پدر و مادرش ب ه ده خودشان در
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 155
که میان او و همه کسانیکه دور او بودند گرداب ترسناکی وجود داشته که تاکنون به آن پی نبرده بود .
# - 156
سیگاری آتش زد چند قدم ب ه د رازی اطاق راه رفت ، دوباره بمیز تکیه داد . از پشت شیشه پنجره تکه های
# - 157
برف مرتب آهسته و بی اعتنا مانند این بود ک ه ب ه آهنگ موسیقی مرموزی در هوا میرقصیدند و روی لبه
# - 158
شیروانی فرود میآمدند . بی اختیار یاد روزهای خوش و گوارائی افتاد که با پدر و مادرش ب ه ده خودشان در
انتخابشده - 159
عراق میرفتند . روزها را تنها لای سبزه ها زیر سایه درخت میخوابید ، همانجا که شیر علی چپقش را چاق می کرد،
# - 160
و روی چرخ خرمن مینشست و دخترش که چادر سرخ داشت ساعتهای دراز آنجا انتظار پدرش را میکشید . چرخ
# - 161
خرمن با صدای سوزناکش خوشه های طلائی گندم را خرد میکرد . گاوها که در اثر سیخک پشتشان زخم شده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 158 از «گرداب» است.