نثر · شماره 209
و به او پیشنهاد کردند که برود در گمرک کرمانشاه .
شاعرصادق هدایتاثرگرداب
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 206
بر میگشت . گاهی عصرها نمیدانست چطور گذارش از نزدیک مدرسه دخترانه ای میافتاد که هما در آنجا بود .
# - 207
وقت مرخصی آنها سرپیچ پشت دیوار پنهان میشد ، میترسید مبادا مشه دی علی نوکر خانه پدر زنش او را ببیند .
# - 208
یکی یکی بچه ها را برانداز میکرد ولی دخترش هما را مابین آنها نمیدید ، تا اینکه درخواست ماموریت او قبول شد
# - 209
و به او پیشنهاد کردند که برود در گمرک کرمانشاه .
انتخابشده - 210
روز پیش از حرکت همایون همه کارهایش را رو براه کرد ، حتی د ر گاراژ اتومبیل را دید و قطع کرد و بلیت
# - 211
خرید، با وجود اصرار صاحب گاراژ چون چمدانهایش را نبسته بود عوض اینکه غروب همانروز برود قرار
# - 212
گذاشت فردا صبح به کرمانشاه حرکت بکند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 209 از «گرداب» است.