نثر · شماره 117
شهری توی یک خرابه ایستاد . یک مرتبه دید یک باز شکاری که روی آسمان اوج گرفته بود پائین آمد و روی سر
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 114
حسینی که چشمش را باز کرد دید بدرخت دو نفر آدم دار زده اند . از ترسش پاشد بفرار . سر راه یک بزغاله گیر
# - 115
آورد که از گله عقب مانده بود . گرفت سرش را برید و شکنبه اش را در آورد بسرش کشید و راهش را گز ک رد و
# - 116
رفت. تنگ غروب بشهر بزرگی رسید، دید آنجا هیاهو و غوغای غریبی است، تو دلش ذوق کرد و رفت کنار
# - 117
شهری توی یک خرابه ایستاد . یک مرتبه دید یک باز شکاری که روی آسمان اوج گرفته بود پائین آمد و روی سر
انتخابشده - 118
او نشست و کله اش را توی چنگال گرفت.
# - 119
مردم بطرفش هجوم آوردند و ه ورا کشیدند و سر دست بلندش کردند اما همینکه فهمیدند خارجی است، او را
# - 120
بردند در اطاقی انداختند و درش را چفت کردند . حسینی رفت پنجره را وا کرد و دوبار د یگر هم باز اوج گرفت و
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 117 از «آب زندگی» است.