نثر · شماره 119
مردم بطرفش هجوم آوردند و ه ورا کشیدند و سر دست بلندش کردند اما همینکه فهمیدند خارجی است، او را
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 116
رفت. تنگ غروب بشهر بزرگی رسید، دید آنجا هیاهو و غوغای غریبی است، تو دلش ذوق کرد و رفت کنار
# - 117
شهری توی یک خرابه ایستاد . یک مرتبه دید یک باز شکاری که روی آسمان اوج گرفته بود پائین آمد و روی سر
# - 118
او نشست و کله اش را توی چنگال گرفت.
# - 119
مردم بطرفش هجوم آوردند و ه ورا کشیدند و سر دست بلندش کردند اما همینکه فهمیدند خارجی است، او را
انتخابشده - 120
بردند در اطاقی انداختند و درش را چفت کردند . حسینی رفت پنجره را وا کرد و دوبار د یگر هم باز اوج گرفت و
# - 121
از پنجره آمد روی سر او نشست . مردم هم این سفر ریختند و او را بردند توی یک کالسکه طلای چه ار اسبه
# - 122
نشاندند و با دم و دستگاه او را بقصر باشکوهی بردند و در حمام بسیار عالی سر و تنش را شستند، لباسهای
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 119 از «آب زندگی» است.