نثر · شماره 245
نشسته بودند. درین بین زن نسبتا خوشگلی که لهجه خارجی داشت جلو میز او آمد و با لبخند گفت:
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 242
میکرد. دود سیگار بوی کلم و گوشت سرخ کرده در هوا پیچیده بود . مرد کوتاهی با سبیل کلفت و دست بالا زده
# - 243
پشت میز نوشگاه ا یستاده با چرتکه حساب میکرد . یک رج بتری پهلوی او چیده بود . کمی دورتر زن چاقی پیانو
# - 244
میزد و مرد لاغری پهلویش ویلن میزد . مشتریها مست از روسی و قفقازی با شکل های عجیب و غریب دور میزها
# - 245
نشسته بودند. درین بین زن نسبتا خوشگلی که لهجه خارجی داشت جلو میز او آمد و با لبخند گفت:
انتخابشده - 246
« ؟ عزیزم، بمن یک گیلاس شراب نمیدهی »
# - 247
« . بفرمائید »
# - 248
آن زن بدون تامل پیشخدمت را صدا زد و اسم شرابی که او نشنیده بود دستور داد . پیشخدمت بتری شراب را با
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 245 از «مردی که نفسش کشت» است.