نثر · شماره 248
آن زن بدون تامل پیشخدمت را صدا زد و اسم شرابی که او نشنیده بود دستور داد . پیشخدمت بتری شراب را با
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 245
نشسته بودند. درین بین زن نسبتا خوشگلی که لهجه خارجی داشت جلو میز او آمد و با لبخند گفت:
# - 246
« ؟ عزیزم، بمن یک گیلاس شراب نمیدهی »
# - 247
« . بفرمائید »
# - 248
آن زن بدون تامل پیشخدمت را صدا زد و اسم شرابی که او نشنیده بود دستور داد . پیشخدمت بتری شراب را با
انتخابشده - 249
دو گیلاس روبروی آنها گذاشت، آن زن ریخت و باو تعارف کرد . میرزا حسینعلی با اکراه گیلاس اول را سر
# - 250
کشید، تنش گرم شد، افکارش بهم آمیخته شد . آن زن گیلاسی پشت گیلاس باو شراب مینوشاند . ناله سوزناکی از
# - 251
روی سیم ویلن در می آمد، میرزا حسینعلی حالت آزادی و خوشی مخصوصی در خودش حس میکرد . بیاد آنهمه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 248 از «مردی که نفسش کشت» است.