نثر · شماره 417
های اینجا رو بلدم مثلا امروز رفتم یه قبر بکنم این گلدون از زیر خاک در اومد ، میدونی گلدون راغه ، مال
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 414
دستمال بسته زیر بغلش بود ، رویش را به من آرد و گفت:
# - 415
حتما تو می خواسی شهر بری ، راهو گم آردی هان؟ لابد با خودت می گی این وقت شب من تو قبرسون «
# - 416
چکار دارم اما نترس ، سر و آار من با مرده هاس ، شغلم گور آنیس ، بد آاری نیس هان؟ من تمام راه و چاه
# - 417
های اینجا رو بلدم مثلا امروز رفتم یه قبر بکنم این گلدون از زیر خاک در اومد ، میدونی گلدون راغه ، مال
انتخابشده - 418
« . شهر قدیم ری هان؟ اصلا قابلی نداره ، من این آوزه رو به تو میدم به یادگار من داشته باش
# - 419
من دست آردم در جیبم دو قران و یک عباسی در آوردم ، پیرمرد با خنده ی خشک چندش انگیزی گفت:
# - 420
من یه آالسگه ی نعش آش هرگز ، قابلی نداره ، من تو رو می شناسم. خونت رو هم بلدم همین بغل «
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 417 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.