نثر · شماره 53
میرسیدم ، درهای پشت سرم خود بخود بسته میشد و فقط سایه های لرزان دیوارهایی « لکاته » آخر در مقابل آن
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 50
نبود.
# - 51
دنیا به نظرم یک خانه ی خالی و غم انگیز آمد و در سینه ام اضطرابی دوران میزد مثل اینکه حالا مجبور بودم
# - 52
با پای برهنه همه ی اطاقهای این خانه را سرآشی بکنم از اطاقهای تو در تو میگذشتم ، ولی زمانیکه به اطاق
# - 53
میرسیدم ، درهای پشت سرم خود بخود بسته میشد و فقط سایه های لرزان دیوارهایی « لکاته » آخر در مقابل آن
انتخابشده - 54
آه زاویه ی آنها محو شده بود مانند آنیزان و غلامان سیاه پوست در اطراف من پاسبانی میکردند.
# - 55
نزدیک نهر سورن آه رسیدم جلوم یک آوه خشک خالی پیدا شد. هیکل خشک و سخت آوه مرا به یاد دایه ام انداخت
# - 56
، نمیدانم چه رابطه ای بین آنها وجود داشت. از آنار آوه گذشتم ، در یک محوطه ی آوچک و باصفایی رسیدم آه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 53 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.