نثر · شماره 277
لب هایم بسته بود ، ولی از « _ مرگ _ مرگ » : وقتی آه خواستم در رختخوابم بروم چند بار با خودم گفتم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 274
ایستاده باشم؟ به نظرم آمد اگر یکی از پاهایم را تکان میدادم تعادلم از دست میرفت ، یک نوع حالت سرگیجه برایم
# - 275
پیدا شده بود زمین و موجوداتش بی اندازه از من دور شده بودند. بطور مبهمی آرزوی زمین لرزه یا یک
# - 276
صاعقه ی آسمانی را میکردم برای اینکه بتوانم مجددا در دنیای آرام و روشنی به دنیا بیایم.
# - 277
لب هایم بسته بود ، ولی از « _ مرگ _ مرگ » : وقتی آه خواستم در رختخوابم بروم چند بار با خودم گفتم
انتخابشده - 278
صدای خودم ترسیدم اصلا جرات سابق از من رفته بود ، مثل مگسهایی شده بودم آه اول پاییز به اطاق هجوم
# - 279
می آورند ، مگسهای خشکیده و بیجان آه از صدای وز وز بال خودشان میترسند. مدتی بی حرآت یک گله ی
# - 280
دیوار آز میکنند ، همین آه پی می برند آه زنده هستند خودشان را بی محابا به در و دیوار میزنند و مرده ی آنها
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 277 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.