نثر · شماره 115
هستند یک خدا شده بودم ، از خدا هم بزرگتر بودم ؛ چون یک جریان جاودانی و لایتناهی در خودم حس میکردم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 112
گذشت نمیدانم مثل دیوانه ها شده بودم و از درد خودم آیف میکردم یک آیف ورای بشری ، آیفی آه فقط من
# - 113
میتوانستم بکنم و خداها هم اگر وجود داشتند نمیتوانستند تا این اندازه آیف بکنند _ در آن وقت به برتری خودم
# - 114
پی بردم ، برتری خودم را به رجاله ها ، به طبیعت ، به خداها حس آردم. خداهایی آه زاییده ی شهوت بشر
# - 115
هستند یک خدا شده بودم ، از خدا هم بزرگتر بودم ؛ چون یک جریان جاودانی و لایتناهی در خودم حس میکردم
انتخابشده - 116
_
# - 117
_ولی او دوباره برگشت آنقدرها هم آه تصور میکردم سنگدل نبود ، بلند شدم دامنش را بوسیدم و در حالت
# - 118
گریه و سرفه به پایش افتادم. صورتم را به ساق پای او میمالیدم و چند بار به اسم اصلیش او را صدا زدم. مثل
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 115 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.