نثر · شماره 135
دود می لغزیدند و یک زندگی جادوئی ب ه خود گرفته بودند ، در آن میان محسن رفیق هم مدرسه اش از
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 132
رفت، یک رشته عدم موفقیت ، دوند گیهای بیهوده و عشقهای ناکام جلو او مجسم شد . شریف لبهایش
# - 133
میلرزید ، نگاهش خیره بود . در رختخواب که دراز کشید و پلکهایش را به هم فشرد ، یک صف از رفقایش
# - 134
جلو او ردیف ایستاده بودند که آخرش محو میشد . همه این صورتها از پشت ابر و دود موج میزدند ، در میان
# - 135
دود می لغزیدند و یک زندگی جادوئی ب ه خود گرفته بودند ، در آن میان محسن رفیق هم مدرسه اش از
انتخابشده - 136
همه دقیق تر و ز نده تر بود . فقط او بود که تاثیر فراموش نشدنی در شریف گذاشته بود ، و ورود
# - 137
ناگهانی مجید و شباهت عجیب او با پدرش این تاثیر را شدید تر کرده بود . آیا مرگ ناگهانی محسن که
# - 138
جلو چشمش ورپریده زندگی او را زهر آلود نکرده بود ؟ و از این ب ه بعد در آخر هر مجلس کیفی ته مزه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 135 از «بن بست» است.