نثر · شماره 152
نگاه گیج شرمنده خود را بصورت شریف دوخت . بعد دستپاچه رختهایش را پوشید . آمد کنار جوی
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 149
عصر ، موقع امتحان آخر سال بود . بعد از مذاکره ، خسته و کسل هر دو بقصد گردش تا بهجت آباد رفتند .
# - 150
هوا گرم بود ، محسن که علاقه مخصوصی بشنا داشت ، دم استخر بهجت آباد لخت شد تا آب تنی بکند .
# - 151
آب استخر سرد بود ، بعد هم چند رهگذر سر رسیدند محسن از شنا صرف نظر کرد ، برگشت خندید و
# - 152
نگاه گیج شرمنده خود را بصورت شریف دوخت . بعد دستپاچه رختهایش را پوشید . آمد کنار جوی
انتخابشده - 153
پهلوی شریف نشست و دست ش را روی شانه او گذاشت این حرکت خودمانی و طبیعی برای شریف حکم
# - 154
یک نوع کیف عمیق و گوارائی را داشت و حس کرد که جریان برق و حرارت ملایمی بین آنها رد و
# - 155
بدل میشد . شریف آرزو می کرد که تا مدت طویلی بهمین حال بمانند . اما محسن سر خود را نزدیک او
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 152 از «بن بست» است.