نثر · شماره 176
ماندند، عفت شروع بخنده کرد، یکجور خنده تمام نشدنی و مسخره آمیز بود که تمام رگهای شریف را خرد
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 173
به ارث برده بود، و از اینقرار املاک پدرش که در سورمک نزدیک گنبد بهرام واقع شده بود به املا ک
# - 174
زنش متصل میشد . اما شریف بهیچوجه کله محاسبه و بر آوردهای اقتصادی را نداشت . بالاخره مراسم
# - 175
عقد با سرعت مخصوصی انجام گرفت . همینکه شریف را با عروس دست بدست دادند و در اطاق تنها
# - 176
ماندند، عفت شروع بخنده کرد، یکجور خنده تمام نشدنی و مسخره آمیز بود که تمام رگهای شریف را خرد
انتخابشده - 177
کرد. شریف ساکت کنار اطاق نشسته بود و جزئیات صورت زنش را با صورت مادر زنش مقایسه میکرد،
# - 178
چون دختر و مادر شباهت تمامی با یکدیگر داشتند و حس میکرد همینکه زنش پا بسن میگذاشت ، بهیچ
# - 179
وسیله ای جلو زشتی او را نمیتوانست بگیرد تا موقعیکه نسخه دوم مادرش میشد . بعد هم دعواهای
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 176 از «بن بست» است.