نثر · شماره 196
منظره خیره شده بود ناگهان ملتفت شد دید محسن دستش را بطرف او تکان داد و گفت :((بیا . . )) مثل
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 193
بود با وجود ترس و دلهره ای که در قیافه اش دیده میشد ، سماجت ورزید و شریف را مسخره کرد که از
# - 194
آب می ترسد و بعد با حرکت بی اعتنا و مرددی داخل آب شد . با بازوی لاغر وسفیدش که رگهای آبی
# - 195
داشت ، امواج را میشکافت و از ساحل دور میشد - آب کم کم بالا میآمد . شریف همینطور که به این
# - 196
منظره خیره شده بود ناگهان ملتفت شد دید محسن دستش را بطرف او تکان داد و گفت :((بیا . . )) مثل
انتخابشده - 197
صدائی که در خواب میشنوند . اما او کاری از دستش برنمیآمد - هرگز شنا بلد نبود . بعلاوه کسی هم در
# - 198
نزدیکی دیده نمیشد که بتواند باو کمک بکند . اول گمان کرد که شوخی است . با دهن باز و مردد
# - 199
بمحسن نگاه میکرد . محسن حرکت دیگری از روی نا امیدی کرد ، مثل اینکه از او کمک میخواست . با
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 196 از «بن بست» است.