نثر · شماره 197
صدائی که در خواب میشنوند . اما او کاری از دستش برنمیآمد - هرگز شنا بلد نبود . بعلاوه کسی هم در
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 194
آب می ترسد و بعد با حرکت بی اعتنا و مرددی داخل آب شد . با بازوی لاغر وسفیدش که رگهای آبی
# - 195
داشت ، امواج را میشکافت و از ساحل دور میشد - آب کم کم بالا میآمد . شریف همینطور که به این
# - 196
منظره خیره شده بود ناگهان ملتفت شد دید محسن دستش را بطرف او تکان داد و گفت :((بیا . . )) مثل
# - 197
صدائی که در خواب میشنوند . اما او کاری از دستش برنمیآمد - هرگز شنا بلد نبود . بعلاوه کسی هم در
انتخابشده - 198
نزدیکی دیده نمیشد که بتواند باو کمک بکند . اول گمان کرد که شوخی است . با دهن باز و مردد
# - 199
بمحسن نگاه میکرد . محسن حرکت دیگری از روی نا امیدی کرد ، مثل اینکه از او کمک میخواست . با
# - 200
کوشش فوق العاده دستش را بلند کرد و با صدای خراشیده ای گفت : ((بی . . یا ! )) و غرق شد - آب او را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 197 از «بن بست» است.