نثر · شماره 229
گیرودار آن شرکت داشت . هر دفعه به ساعت مکب محسن نگاه میکرد وقایع گذشته جلوش نقش می بست
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 226
اما صدای دیگری باو میگفت : ((تو پست هستی . . . تو جانی هستی . چرا برای نجات دوستت اقدامی
# - 227
نکردی ؟ ))
# - 228
این پیش آمد ب ه قدری در خاطر شریف زنده بود که نه تنها جزئیات آن را هنوز بیاد میآورد ، بلکه در
# - 229
گیرودار آن شرکت داشت . هر دفعه به ساعت مکب محسن نگاه میکرد وقایع گذشته جلوش نقش می بست
انتخابشده - 230
. چون دو روز قبل از این پیش آمد، محسن ساعت مکب را باو داده بود که برای مرمت به ساعت ساز
# - 231
بدهد . اتفاقا ساعت در جیب او مانده بود و هنوز هم آنرا مانند چیز مقدسی با خودش داشت . شریف
# - 232
بالاخره از ماموریت استعفا داد و به تهران برگشت . چندین بار جویای زن و بچه محسن شد ، ولی اثری
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 229 از «بن بست» است.