نثر · شماره 252
این امانتی است که از پدرتان »: کرد ساعت مکب ی که یک بار به پدرش بخشیده بود ، در آورد و گفت
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 249
ستایش جلوه کرد . به عادت هر روز ، شریف زیر درخت بید کنار استخر ، پهلوی بساط ناشتائی نشسته
# - 250
بود و سیگار میکشید ، که مجید آمد پای چاشت نشست . بعد از سلام و تعارف ، شریف برای اینکه
# - 251
موضوع صحبتی پیدا بکند ، از او پرسید که ساعت دارد یا نه . پس از جواب منفی مجید ، شریف دست
# - 252
این امانتی است که از پدرتان »: کرد ساعت مکب ی که یک بار به پدرش بخشیده بود ، در آورد و گفت
انتخابشده - 253
«. پیش من مانده بود
# - 254
مجید ساعت را گرفت . نگاه سر سرکی بآن انداخت . مثل اینکه جانور عجیبی را دیده باشد ، خوشحالی
# - 255
بچه گانه اما گذرنده ی در چشمهایش درخشی د. بعد ساعت را در جیبش گذاشت بی آنکه اظهار تشکر بکند .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 252 از «بن بست» است.