نثر · شماره 255
بچه گانه اما گذرنده ی در چشمهایش درخشی د. بعد ساعت را در جیبش گذاشت بی آنکه اظهار تشکر بکند .
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 252
این امانتی است که از پدرتان »: کرد ساعت مکب ی که یک بار به پدرش بخشیده بود ، در آورد و گفت
# - 253
«. پیش من مانده بود
# - 254
مجید ساعت را گرفت . نگاه سر سرکی بآن انداخت . مثل اینکه جانور عجیبی را دیده باشد ، خوشحالی
# - 255
بچه گانه اما گذرنده ی در چشمهایش درخشی د. بعد ساعت را در جیبش گذاشت بی آنکه اظهار تشکر بکند .
انتخابشده - 256
شریف زیر چشمی او را میپائید . در این لحظه او با یاد بودهای ایام جوانیش زندگی میکرد . و جزئیات یاد
# - 257
بودهای دنیای گمشده ای که مانند خواب با پدر مجید گذرانیده بود جلو چشمش مجسم شده بود . از
# - 258
تمام حرکات مجید حتی نان خوردن او انعکاسی از پدرش جستجو میکرد . و مجید که نسخه ثانی پدرش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 255 از «بن بست» است.