نثر · شماره 261
نگرفته بودم که موهای سرم بریزد !))
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 258
تمام حرکات مجید حتی نان خوردن او انعکاسی از پدرش جستجو میکرد . و مجید که نسخه ثانی پدرش
# - 259
بود کاملا آرزوی شریف را بر می آورد . بعد دست کرد با احتیاط عکسی را از بغلش در آورد بدست مجید
# - 260
داد و گفت : (( این عکس فوری را با مرحوم پدر تان در گاردان پارتی بر داشتم . آنوقت من هنوز حصبه
# - 261
نگرفته بودم که موهای سرم بریزد !))
انتخابشده - 262
مجید نگاهی از روی بی میلی ب ه عکس انداخت ، گوئی عکس بیگانه ای را دیده است وبزمین گذاشت . بعد
# - 263
نگاه گیجی بصورت شریف کرد ، انگاری تا این موقع ملتفت طاسی سر شریف نشده بود شریف عکس
# - 264
را برداشت و بلند شد وبا مجید به اداره رفتند .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 261 از «بن بست» است.