نثر · شماره 264
را برداشت و بلند شد وبا مجید به اداره رفتند .
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 261
نگرفته بودم که موهای سرم بریزد !))
# - 262
مجید نگاهی از روی بی میلی ب ه عکس انداخت ، گوئی عکس بیگانه ای را دیده است وبزمین گذاشت . بعد
# - 263
نگاه گیجی بصورت شریف کرد ، انگاری تا این موقع ملتفت طاسی سر شریف نشده بود شریف عکس
# - 264
را برداشت و بلند شد وبا مجید به اداره رفتند .
انتخابشده - 265
دو هفته زندگی افسون آمیز شریف بطول انجامید و او با پشتکار خستگی ناپذیر مجید را به ریزه
# - 266
کاریهای اداره و رموز محاسبات آشنا کرد . بهمین علت مجید طرف توجه سایر اعضای اداره شد . در
# - 267
زندگی اداری و داخلی شریف نیز تغییرات کلی حاصل شده بود . پشت میز اداره به کارها بیشتر رسیدگی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 264 از «بن بست» است.