نثر · شماره 41
همان زبان زردشت و اوستا بود ، شاید همان زبانی بود که بخط میخی روی سنگها کنده بودند !
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
باشند. هنوز حرف آنها تمام نشده بود که شروع کردند به گرد آوردن خرده چوب و چلیکه و برگ خشک ، آنها را
# - 39
رویهم کپه کردند و تشکیل کانون کوچکی دادند . من همینطور مات آنها را تماشا می کردم . چوبهای خشک را آتش
# - 40
زدند و شروع کردند به خواندن دعاها و زمزمه کردن ب ه یک زبان مخصوصی که من هنوز نشنیده بود م. گویا
# - 41
همان زبان زردشت و اوستا بود ، شاید همان زبانی بود که بخط میخی روی سنگها کنده بودند !
انتخابشده - 42
در این بین که دو نفر گبر جلوی آتش مشغول دعا بودند من سرم را بلند کردم ، دیدم روی تخته سنگ بالای
# - 43
دخمه روبرویم مجلسی که در سنگ کنده شده بود درست شبیه و مانند مجلس زنده ای بود که من جلو آن
# - 44
ایستاده بودم و با چشم خودم میدیدم . من بجای خودم خشک شدم مانند این بود که ا ین آدمها از روی سنگ
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «آتش پرست» است.