نثر · شماره 106
حسادت به آبجی خانم دست داد.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 103
نشسته بودند . داماد دست انداخته بود ب ه کمر ماهرخ چیزی در گوش او گفت مثل چیزیکه متوجه او شده باشند
# - 104
شاید هم که او خواهرش را شناخت اما برای اینکه دل او را بسوزاند با هم خ ندیدند و صورت یکدیگر را بوسیدند .
# - 105
از ته حیاط صدای دنبک ننه حسن میآمد که میخواند : ‹‹ ای یار مبارکبادا _ ›› یک احساس مخلوط از تنفر و
# - 106
حسادت به آبجی خانم دست داد.
انتخابشده - 107
پرده را انداخت ، رفت روی رختخواب بسته که کنار دیوار گذاشته بودند نشست بدون اینکه چادر سیاه خودش را
# - 108
باز بکند و دستها را زیر چانه زده بزمین نگاه میکرد به گل و بته های قالی خیره شده بود . آنها را میشمرد و
# - 109
بنظرش چیز تازه میآمد به رنگ آمیزی آنها دقت میکرد . هر کس میآمد ، میرفت او نمیدید یا سرش را بلند نمیکرد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 106 از «آبجی خانم» است.