مصرع نخست · شماره 71بیا، مگریز شیران را، گریزانی بود خامیشاعرمولویاثریازدهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.68همی گردد فلک ترسان، کزو ناگاه برگردی#69ز ترجیع چهارم تو عجب نبود که بگریزی#70که شیر عشق بس تشنه ست و دارد قصد خونریزی#71بیا، مگریز شیران را، گریزانی بود خامیانتخابشده72بگو: «نار ولا عار » که مردن به ز بدنامی#73چو حله سبز پوشیدند عامه باغ، آمد گل#74قبا را سرخ کرد از خون ز ننگ کسوه عامی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 71 از «یازدهم» است.سطر پیشینکه شیر عشق بس تشنه ست و دارد قصد خونریزی→سطر بعدیبگو: «نار ولا عار » که مردن به ز بدنامی←