مصرع دوم · شماره 74موجود مطلق آمد و بی کبر و بی ریاستشاعرمولویاثرسیزدهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.71آن هست بوی برد، که او نیست شد تمام#72آن را بقا رسید که کلی او فناست#73در حسن کبریا چو فنا گشت از وجود#74موجود مطلق آمد و بی کبر و بی ریاستانتخابشده75وصف بشر نماند چو وصف خدا رسید#76کان آفتاب نیر و این شعله سهاست#77آیینه جمال الهیست روح او#دربارهٔ این سطرسطر شماره 74 از «سیزدهم» است.سطر پیشیندر حسن کبریا چو فنا گشت از وجود→سطر بعدیوصف بشر نماند چو وصف خدا رسید←