مصرع دوم · شماره 84لیک بکوش و صبر کن، صاف شوی و آنگهیشاعرمولویاثرهجدهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.81گفت: « چو من شوم روی، تو به یقین فنا شوی#82این نبود که با کسی، گنجم من به خرگهی#83هست مرا بهر زمان، لطف و کرم جهان جهان#84لیک بکوش و صبر کن، صاف شوی و آنگهیانتخابشده85از چه رسید آب را آینه گی؟ ز صافیی#86از فرح صفا زند، آن گل سرخ قهقهی#87کم بود این یگانگی، لیک به راه بندگی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 84 از «هجدهم» است.سطر پیشینهست مرا بهر زمان، لطف و کرم جهان جهان→سطر بعدیاز چه رسید آب را آینه گی؟ ز صافیی←