مصرع نخست · شماره 17برین معنی نمی افتی، چو در هر سایه می خفتیشاعرمولویاثرسی و یکمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14همی بوسی تو ساق او، چو خلخالی بر آن ساقی#15ببستی چشم از آب و گل، بدیدی حاصل حاصل#16از آن پخته شدی ای دل، که اندر نار اشواقی#17برین معنی نمی افتی، چو در هر سایه می خفتیانتخابشده18بهست خویشتن جفتی، وز آن طاق ازل طاقی#19تو ای جان رسته از بندی، مقیم آن لب قندی#20قبای حسن برکندی، که آزاد از بغلطاقی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «سی و یکم» است.سطر پیشیناز آن پخته شدی ای دل، که اندر نار اشواقی→سطر بعدیبهست خویشتن جفتی، وز آن طاق ازل طاقی←