مصرع نخست · شماره 19تو ای جان رسته از بندی، مقیم آن لب قندیشاعرمولویاثرسی و یکمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.16از آن پخته شدی ای دل، که اندر نار اشواقی#17برین معنی نمی افتی، چو در هر سایه می خفتی#18بهست خویشتن جفتی، وز آن طاق ازل طاقی#19تو ای جان رسته از بندی، مقیم آن لب قندیانتخابشده20قبای حسن برکندی، که آزاد از بغلطاقی#21پدر عقلست اگر پوری وگرنه چغد رنجوری#22چرا تو زین پدر دوری؟ گه از شوخی گه از عاقی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 19 از «سی و یکم» است.سطر پیشینبهست خویشتن جفتی، وز آن طاق ازل طاقی→سطر بعدیقبای حسن برکندی، که آزاد از بغلطاقی←