مصرع دوم · شماره 18بهست خویشتن جفتی، وز آن طاق ازل طاقیشاعرمولویاثرسی و یکمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.15ببستی چشم از آب و گل، بدیدی حاصل حاصل#16از آن پخته شدی ای دل، که اندر نار اشواقی#17برین معنی نمی افتی، چو در هر سایه می خفتی#18بهست خویشتن جفتی، وز آن طاق ازل طاقیانتخابشده19تو ای جان رسته از بندی، مقیم آن لب قندی#20قبای حسن برکندی، که آزاد از بغلطاقی#21پدر عقلست اگر پوری وگرنه چغد رنجوری#دربارهٔ این سطرسطر شماره 18 از «سی و یکم» است.سطر پیشینبرین معنی نمی افتی، چو در هر سایه می خفتی→سطر بعدیتو ای جان رسته از بندی، مقیم آن لب قندی←