مصرع دوم · شماره 36که چاره نیست هیچ از روشناییشاعرمولویاثرسی و سومقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.33درآ در سینها کآرام جانی#34درآ در دیدها که توتیایی#35فرو کن سر ز روزنهای دلها#36که چاره نیست هیچ از روشناییانتخابشده37چو عقلی بی تو دیوانه شود مرد#38چو جانی، کس نمی داند کجایی#39چو خمری، در سر مستان درافتی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 36 از «سی و سوم» است.سطر پیشینفرو کن سر ز روزنهای دلها→سطر بعدیچو عقلی بی تو دیوانه شود مرد←