مصرع نخست · شماره 39چو خمری، در سر مستان درافتیشاعرمولویاثرسی و سومقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.36که چاره نیست هیچ از روشنایی#37چو عقلی بی تو دیوانه شود مرد#38چو جانی، کس نمی داند کجایی#39چو خمری، در سر مستان درافتیانتخابشده40برآیند از حیا و پارسایی#41نباشد حسن بی تصدیع عشاق#42که نبود عیدها بی روستایی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 39 از «سی و سوم» است.سطر پیشینچو جانی، کس نمی داند کجایی→سطر بعدیبرآیند از حیا و پارسایی←