مصرع دوم · شماره 42که نبود عیدها بی روستاییشاعرمولویاثرسی و سومقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.39چو خمری، در سر مستان درافتی#40برآیند از حیا و پارسایی#41نباشد حسن بی تصدیع عشاق#42که نبود عیدها بی روستاییانتخابشده43اگر چیزی نمی دانم به عالم#44همی دانم که تو بس جان فزایی#45چه جولانها کنند جانها چو ذرات#دربارهٔ این سطرسطر شماره 42 از «سی و سوم» است.سطر پیشیننباشد حسن بی تصدیع عشاق→سطر بعدیاگر چیزی نمی دانم به عالم←