مصرع نخست · شماره 41نباشد حسن بی تصدیع عشاقشاعرمولویاثرسی و سومقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.38چو جانی، کس نمی داند کجایی#39چو خمری، در سر مستان درافتی#40برآیند از حیا و پارسایی#41نباشد حسن بی تصدیع عشاقانتخابشده42که نبود عیدها بی روستایی#43اگر چیزی نمی دانم به عالم#44همی دانم که تو بس جان فزایی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 41 از «سی و سوم» است.سطر پیشینبرآیند از حیا و پارسایی→سطر بعدیکه نبود عیدها بی روستایی←