مصرع دوم · شماره 44همی دانم که تو بس جان فزاییشاعرمولویاثرسی و سومقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.41نباشد حسن بی تصدیع عشاق#42که نبود عیدها بی روستایی#43اگر چیزی نمی دانم به عالم#44همی دانم که تو بس جان فزاییانتخابشده45چه جولانها کنند جانها چو ذرات#46که تو خورشید از مشرق برآیی#47به جانبازی گشاده دار، دو دست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 44 از «سی و سوم» است.سطر پیشیناگر چیزی نمی دانم به عالم→سطر بعدیچه جولانها کنند جانها چو ذرات←