مصرع نخست · شماره 45چه جولانها کنند جانها چو ذراتشاعرمولویاثرسی و سومقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.42که نبود عیدها بی روستایی#43اگر چیزی نمی دانم به عالم#44همی دانم که تو بس جان فزایی#45چه جولانها کنند جانها چو ذراتانتخابشده46که تو خورشید از مشرق برآیی#47به جانبازی گشاده دار، دو دست#48که حاتم را تو استاد سخایی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 45 از «سی و سوم» است.سطر پیشینهمی دانم که تو بس جان فزایی→سطر بعدیکه تو خورشید از مشرق برآیی←