مصرع دوم · شماره 10چو حر با تامل کنان آفتابشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.7دو درویش در مسجدی خفته یافت#8پریشان دل و خاطر آشفته یافت#9شب سردشان دیده نابرده خواب#10چو حر با تامل کنان آفتابانتخابشده11یکی زان دو می گفت با دیگری#12که هم روز محشر بود داوری#13گر این پادشاهان گردن فراز#دربارهٔ این سطرسطر شماره 10 از «حکایت» است.سطر پیشینشب سردشان دیده نابرده خواب→سطر بعدییکی زان دو می گفت با دیگری←